|
بسم رب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر أعوانه و أنصاره و المستشهدین بین یدیه
گفتم که روی خوبت، از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی، ورنه رُخم عیان است
گفتم که از تو پرسم، جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو، خوش تر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم، از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را، کی نادی فغان است
گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است؟ گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست، گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا، گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش، غمخانه ی تو جان است ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط نواب صفوی
|
|
|